تبليغاتX
هنر و ادبیات
ادبیات
 وصيتنامه امام خميني رحمه الله عليه
با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد و ضميري اميدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص، و به سوي جايگاه ابدي سفر ميكنم. و به دعاي خير شما احتياج مبرم دارم

 

 

 

|+| نوشته شده توسط دانشجو در پنجشنبه 16 خرداد1387  |
 فرا رسیدن ایام سوگواری(14 و 15 و 18)تسلیت باد

 

info@imam-khomeini.com  

|+| نوشته شده توسط دانشجو در پنجشنبه 16 خرداد1387  |
 ویزه ایام فاطمیه
فرارسیدن ایام فاطمیه س را خدمت صاحب الزمان عج وشیعیان و دوستان ایشان تسلیت عرض میکنم

ایام فاطمیه فرصت مناسبی برای تبیین ارزش های مهدوی است

حضرت فاطمه (س) الگویی استوار و مقاوم است که در همه ابعاد مکتبی و مذهبی ما نقش دارد.

 

 

|+| نوشته شده توسط دانشجو در یکشنبه 29 اردیبهشت1387  |
 بزرگداشت خیام
 

غیاث الدین ابوالفتوح حکیم عمرخیام نیشاپوری متولد ۴۳۹ـ۵۲۷ هجری شمسی ۱۰۴۷ـ ۱۱۲۳ میلادی یکتن از شعراء و فلاسفهء بزرگ است که در ادبیات جهانی اثری بسزایی گذاشته است و از شهرت زیادی برخوردار است. با اینکه خیام در علوم ریاضی، فلک و نجوم شهرتی زیادی دارد، ولی شهرت او بیشتر مرهون رباعیات اوست که بزبان پارسی سروده شده و بزبان دیگر اقوام وملل ترجمه شده است. مفاهیم اشعار او بدین میماند که گویا او به همهء زبانهای جهان صحبت میکند. این ویژگی بعد از هزار سال از درگذشت او بحال خودباقیست.

ابوالفتوح عمر فرزند ابراهیم مشهور به خیام در سال ۱۰۴۷ میلادی در نیشاپور مرکز خراسان متولد گردیده و جهانیان توانایی اعجاب برانگیز اشعار او را هفتصد سال بعد از وفات او درک کردند.

 

او را خیام مینامند، چون او قبل ازینکه زندگی اش متغیر شود به ساختن خیمه مشغول بود.

 وقتیکه دوست صمیمی او نظام الملک وزیر پادشاهی سلجوقی الب ارسلان و بعداً نواسه ی او ملکشاه مقرر شد، مستمری سالانه ی خوبی برای خیام مقرر فرمود، او توانست زندگی راحتی داشته باشد و به تفکیر و تحقیق در اسرارهستی و زندگی و سرودن اشعار بپردازد . بیشترین زندگی خود را در نیشاپور و سمرقند گذرانیده است، به مراکز علمی آنزمان مثل بخارا، بلخ و اصفهان سفرهای زیادی انجام داد، تا اینکه در بغداد زندگی اختیار کرد.

 

ارامگاه خیام

خیام تألیفات زیادی دارد که میتوان از جمله از کتابهای ذیل نامبرد:

۱ـ جبرو مقابله بزبان عربی، این کتاب را دانشمند فرانسوی (فرانزوبکه) بزبان فرانسوی ترجمه و در سال ۱۸۵۱م نشر کرده است. همچنان داود قیصر این کتاب را در سال ۱۹۳۱م به انگلیسی ترجمه کرده است.
۲ـ از جمله کتابهای او ـ شرح اشکالات کتاب اقلیدس است.
۳ـ کتاب دیگر او : روش شناخت ترکیبی طلا و نقره است.
۴ـ خیام حل معادلات را از درجهء دوم کشف و طریقهء حساب مثلثات، و معادلات الجبر را از درجهء سوم را اختراع کرد .
۵ـ در علم فلک از مکتشفان عصرخود بحساب می آید و تقویم او که شمارش سال به اساس گردش آفتاب است( همین تقویم هجری شمسی امروزی در افغانستان، ایران و تاجکستان) دقیقتر از تقویم گیروگوری شناخته شده است.

 

 

 واما ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط دانشجو در جمعه 27 اردیبهشت1387  |
 معلمم روزت مبارک

 

معلمی هنر است , معلمی عشقی است الهی و آسمانی , تا خدا بوده و هست , معلم بوده و هست و هر روز روز معلم است .
از میان روابط انسانی , آنچه والاترین است , رابطه بین معلم و شاگرد است , و بهترین نوع این رابطه را که سر شار از ادب و فروتنی است , در حکایت موسی و خضر می یابیم که در آن حکایت , موسی در مقام شاگرد و خضر در جایگاه رفیع معلم جای دارد و چه شیرین نقل میکند این حکایت را کتاب خدا , طرفه آنجا که موسی به خضر میگوید : از تو پیروی میکنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شد و مایه رشد انسان است به من بیاموزی. و خضر در جواب میگوید : تو هر گز هم پای من نمی توانی صبر کنی , چگونه شکیبایی خواهی کرد ؟ موسی بی درنگ میگوید اگر خدا بخواهد مرا شکیبا خواهی یافت و در هیچ کاری نافرمانی تو نمی کنم . و از این رو است که نقش معلم را در جامعه , همچون نقش انبیا میدانیم چرا که معلم ایمان را بر لوح جان و ضمیر های پاک حک میکند , و ندای فطرت را به گوش همگان می رساند , سیاهی جهل را از دلها می زداید , و زلال دانایی را در روان آدمی جاری می سازد ,
کیست که نداند دغدغه معلم , چرخش حیات بشر , بر مدار ارزش و کرامت انسانی است , آری معلمی هنر است , معلمی عشقی است الهی و آسمانی .

نسل امروز 12 اردیبهشت هر سال را که از قضای روز گار سالروز شهادت روحانی فرهیخته ای چون مرتضی مطهری است , روز معلم میداند اما شاید کمتر کسی از نسل پس از انقلاب بداند که مبنای نامگذاری این روز ( روز معلم ), واقع قتل معلم ابوالحسن خانعلي دبیر دبیرستان جامی تهران در12 اردیبهشت سال 1340 است که در تجمع اعتراض آمیز معلمان به میزان حقوق دریافتی خود درمیدان بهارستان توسط رئیس کلانتری بهارستان به ضرب گلوله گشته شد تا حادثه ای بیاد ماندنی در تاریخ این کهنه دیار ثبت گردد . حال امروز چگونه باید التیامی بر زخم کهنه ی دل پیام آوران آگاهی بود؟؟؟ با کدام واژه، کدام سرود؟

مي توان در سايه آموختن
گنج عشق جاودان اندوختن
اول از استاد، ياد آموختيم
پس، سويداي سواد آموختيم

از پدر گر قالب تن يافتيم
از معلم جان روشن يافتيم
اي معلم چون کنم توصيف تو
چون خدا مشکل توان تعريف تو
اي تو کشتي نجات روح ما
اي به طوفان جهالت نوح ما
يک پدر بخشنده آب و گل است
يک پدر روشنگر جان و دل است
ليک اگر پرسي کدامين برترين
آنکه دين آموزد و علم يقين
روز و هفته معلم بر همه ی معلمان مبارک باد .

امروز از معلمان خوبی یاد میکنیم که روزی برای اموختن به ما چه زحماتی را متحمل شدند ..

 

|+| نوشته شده توسط دانشجو در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387  |
 انسان در هنر ، انسان در زندگی

بزرگ‌ترين فاجعه‌ي صد سال گذشته‌ي ما اين است که ايرانيان ارزش و جايگاه انديشه‌ي فرهنگ‌ساز را از ياد برده‌اند، و فراموش کرده‌اند که بدون اين انديشه هيچ مردمي شهامت و اعتماد بنفس آن را نخواهد داشت تا در جاده‌ي پيشرفت گام بگذارد. اما براي درک ارزش و جايگاه اين انديشه نخست بايد ارزش و جايگاه انديشمندان و هنرمندان را به آنان باز پس داد. مردمي که سبزي فروشان و دستفروشانش بسيار بهتر و محترمتر از انديشمندان و هنرمندانش زندگي مي‌کنند، هرگز شايسته‌ي پيشرفت نخواهد بود!

 

اگرچه تاکنون در مورد انسان و نقش آن در هنر بسيار گفته شده باشد، اما درباره‌ي ارتباط اين دو- انسان در هنر و انسان در زندگي - چيز زيادي گفته نشده است. آيا اين انسان هماني است که در هنر نمايان مي‌شود؟ آيا انسان در هنر نماينده‌ي انسان در زندگي است؟ و آيا اين دو تا چه اندازه همانند و تا چه اندازه ناهمانندند؟

 

 در ادبيات امروز آنچه که بيش از هر چيز داراي ارزش است رويدادها و رخ‌دادها است. از اين روست که ادبيات امروز توانايي گذشتن از سطح را ندارد، زيرا هر چه رويدادها در ادبيات چيره شوند ادبيات بيشتر به سطح کشيده خواهد شد. اما آن چه که سبب مي‌شود تا ادبيات ژرفاي بيشتري بيابد همان چيزي است که نويسندگان امروز ناديده اش گرفته‌اند؛ انسان! اين گروه از نويسندگان از همان گروه دوم هستند که از بيرون به درون مي‌نگرند و روابط بيروني برايشان ارزشمندتر است. به گمان چنين نويسندگاني انسان موجودي است که تنها مي‌تواند دارا باشد يا ندار و به آساني هم مي‌تواند به يک جنازه تبديل شود.

 

 هنگامي که معيار زندگي واژه ها باشند، نه انسان و نه زندگي، داراي تفسير نخواهند بود، چنانکه «گشتاسپ» پهلوان ايراني و پسر لهراسپ شاه( در شاهنامه‌ي فردوسي ) قابل تفسير نيست. وقتي فردوسي وي را به عنوان پهلوان ايراني در روم و در ايران معرفي مي‌کند، و همين واژه‌ي پهلوان قرار است که معرف وي باشد، و با اين وجود گشتاسپ در ايران با گشتاسپ در روم داراي دو چهره‌ي متفاوت و متضاد است، اما هنوز فردوسي براي او يک واژه و اصطلاح معرف دارد، ديگر چه تفسيري مي‌توانيد از گشتاسپ داشته باشيد؟

 

با نگاهي سرسري به ادبيات داستاني ايران پس از هدايت و چوبک درخواهيد يافت که به طور معمول موضوعات يکسان، با شيوه‌هاي تا اندازه‌‌ي زيادي يکسان،. به دست نويسندگان گوناگون نوشته شده است. نويسندگان در پي کشف زمينه‌ي تازه‌اي نبوده‌اند، بلکه بيشتر پيروي از باب روز(مد) کرده اند. پريروز! ايدئولوژي چپ باب روز بود، بنابراين همه‌ي آدم هاي داستان‌ها، مستقيم و غير مستقيم، چپي بودند يا چپي مي‌شدند؛ ديروز نوشتن از فقر و بدبختي باب روز بود، از اين رو همه‌ي داستان‌ها درباره‌ي فقر و بدبختي نوشته مي‌شد و همه‌ي آدم هاي داستان‌ها مفلوک و بدبخت بودند؛ و امروز، علاوه بر فقر و فلاکت، مسئله‌ي زن نيز باب روز است، پس بي جا نيست که اگر ناگهان همه‌ي داستان‌ها يا درباره‌ي فقر و فلاکت باشند يا ستم مضاعف بر زن.

 

اين ادبيات، به عنوان نمونه زن را مطرح مي‌کند اما جالب است که به زن به عنوان زن نمي‌انديشد، بلکه به او چونان دستاويزي مي‌نگرد که با طرح او مي‌تواند خود را مطرح کند و نشان دهد يا بهره گيري عقيدتي نمايد. پر روشن است ادبياتي که انسان را دستاويزي براي بيان ديگر زمينه ها قرار مي‌دهد ادبيات خوانده نمي‌شود،

 

  هنر مدرسه نيست؛ چيزي فراتر از آن است:هنر زندگي‌است! و اگر اين زندگي نتواند تجربه اي مثبت وگرانبها در اختيار بشر بگذارد ارزش تجربه نخواهد داشت. همه‌ي زيبايي هنر نيز در اين جاست که ناگهان انسان کشف کند که کيست، چه دارد، گام بعديش چيست، و چه ‌خواهد شد!

 

 

|+| نوشته شده توسط دانشجو در جمعه 6 اردیبهشت1387  |
 
 
بالا